محمد تقي الأستر آبادي

109

شرح فصوص الحكمة

و از اين مقدمه ظاهر شود كه اگر ماهيّت مقول بر كثرت نباشد بالفعل ، بلكه يك فرد ازو « 127 » موجود باشد ، ليكن اباء از كثرت نداشته باشد نظر به ذات ؛ چون موجودات ( 39 ر ) ما فوق كون پيش فلاسفه البته ، معلول است ، كه نيست بودن او اين ماهيّت بودن او « 128 » اين واحد . پس اين واحد كه لا حق ماهيّت شده است به علّتى و سببى شده است . پس وجود ماهيّت نيز معلول خواهد بود . پس يا چيزى را ماهيّت نتواند بود ، و يا معلول باشد . و نشايد گفت كه « 129 » پيش ازين مقرر شد كه هر چه نه به استعداد باشد تشخّص او به لوازم ذات است . و هر گاه اباء از كثرت نداشته باشد ، بايد كه متكثّر تواند بود . پس هيچ يك از متكثرات لازم نخواهد بود ماهيّت را و تشخّص به لوازم معقول نباشد ، چه مراد از لوازم كه در تشخّص موجودات عالم ما فوق گفته شد اين است كه آن موجودات چنين‌اند ، و به حيثيّتى كه اگر در خارج يافت شوند ، البته به اين اعراض خاصّ يافت خواهند شد . چون مقدار و وضع فلك نهم را مثلا ، و ليكن نظر به نفس حقيقت كرده اباء ندارد از كثرت . پس بايد كه « 130 » فاعل او را در خارج موجود سازد به همان تعيّن كه لازم بود او را ، نه اينكه او بالذات تعيّن خارجى دارد موجود سازد ، و به همان تعين كه لازم بود او را ، نه اينكه او بالذات تعين خارجى « 131 » خواهد و وجود . چه پيش ازين گذشت كه اين محال است و مستلزم دور و يا خود نفس تعيّن باشد ، و اگر نه ، اباء از كثرت نخواهد داشت فى ذاته ، و ما فرض كرديم كه داشته باشد . بلكه هر گاه فاعل شمس آفريند ، به اين « 132 » مقدار و برين صورت

--> ( 127 ) - م : « ازو » ندارد . ( 128 ) - م : « او » ندارد . ( 129 ) - م : « كه » ندارد . ( 130 ) - م : « كه » ندارد . ( 131 ) - م : « دارد . . . . خارجى » در ( ط ) نيست . ( 132 ) - م : آفريد برين .